|
|
|
سیدمحمد خاتمی
به گزارش سایت باران، حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمد خاتمی در دیدار با خانواده های زندانیان سیاسی ضمن تبریک عید سعید غدیر به حاضران گفت:«معمولا در روزهایی چون عید غدیر و سایر اعیاد، با بسیاری از عزیزترین عزیزانمان که با آنها سابقه همکاری و دوستی داشتیم و آنها را خدمتگزاران خوب نظام و جامعه و اهل فکر و تدبیر و ایمان میدانستیم هم دیدار داشتیم و چهره خوب و مصمم آنها را میدیدیم و افتخار میکردیم که نظام جمهوری اسلامی از این نیروهای مومن و مقاوم و مخلص برخوردار است اما امسال از دیدارشان محرومیم.» رئیس بنیاد باران با اشاره به سالروز 16آذر سال 32 تصریح کرد:« آن ۳ قطره خون پیش پای نماینده قدرتی که در ایران کودتا کرده بود و بعدها اسنادش هم در آمد ریخته شد و نشان داد دانشگاه ما به نمایندگی از ملت ایران در مقابل استبداد و در مقابل حکومت کودتا و هم در مقابل سلطه بیگانه ایستاده است.» رئیسجمهور سابق کشورمان با ابراز تاسف از اینکه ۱۶آذر امسال بر خلاف دوران ریاستجمهوری و سالهای اخیر امکان حضور و گپ و گفت با دانشجویان و شنیدن درددلهای متقابل فراهم نشد، گفت:« امیدوارم بار دیگر در فضایی قرار بگیریم که ۱۶ آذرها در فضایی آزاد و در حدی که قانون و نظام و مصلحت اجازه میدهد و اجازه داده و تامین کرده بتوانیم با آزادی این دیدارها و نشستها و تجمعها را داشته باشیم و در این تجمعها و نشستها دلهایمان را به هم نزدیک تر کنیم.» وی با اشاره به یکی از مصاحبههایی که با حضرت امام خمینی(ره) در آستانه انقلاب انجام شد، اظهار داشت:«در آن مصاحبه از امام راحل سئوال شد که این جمهوری اسلامی که شما میگوئید چیست؟ امام فرمودند پاسخ روشن است، جمهوری به همان معنایی است که همه عالم قبول دارند.» رئیس بنیاد باران افزود:«این دیدگاه امام راحل از آن جهت حائز اهمیت است که که انقلاب ما برای تحمیل رژیمی که از بالا فقط از مردم اطاعت بخواهد نیست، بلکه متناسب با دستاوردی است که بشر در طول تاریخ داشته و همچنین و آن ظرفیتی که اسلام دارد؛ این نظامی که عرضه میشود با این معیارها سازگار است که همان معیار مردم سالاری باشد که تجلی آن در جمهوری است و امام هم تاکید میکنند به همان معنایی که در دنیا هست.» خاتمی تاکید کرد:«جمهوری یعنی مردم انتخاب میکنند، حاکمانشان را تحت نظر قرار میدهند، می توانند به آنها انتقاد بکنند، میتوانند آنها را بدون توسل به زور جا به جا کنند، حکومتها در مقابل مردم مسئولند، ملاک و میزان رای مردم هست ،مردم حرمت دارند، ارباب واقعی یک جامعه خود مردم هستند و حاکمان نه اربابان مردم که خدمتگزاران بر آمده از اراده مرم هستند؛ امام خمینی افزودند مراد از اسلامی اینکه ارزش ها و معیار های الهی و اسلامی بر جامعه حاکم باشد.» رئیسجمهور سابق کشورمان تصریح کرد:«امام خمینی نمونه آن حکومت را هم حکومت حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب نام بردند یعنی چشم انداز عظیمی که بنده هم این افتخار را دارم که از همین امور دفاع کرده و می کنم.» سیدمحمد خاتمی با بیان اینکه «ما در ایران با توجه به تجربه تاریخی که داشتیم نه تنها نمیخواهیم و نمی توانیم سکولاریسم را بپذیریم بلکه می خواهیم تمام مزایایی را که بشر در طول تاریخ داشته و برای آن قربانیهایی داده است را داشته باشیم»، اظهار داشت:« ما آزادیها، حرمت انسان حقوق انسان، پیشرفت جامعه، توسعه همه جانبه کشور، رهایی از سلطه بیگانگان و استبداد را میخواستیم و می خواهیم ؛در عین حال می خواهیم یک سلسله معیارهای معنوی که اتفاقا غیبت آن در دنیای مدرن و دنیای امروز باعث مشکلاتی برای بشر امروز شده است، را داشته باشیم.» رئیسدولت اصلاحات یادآور شد:« ما راهمان این راه بود که اگر تداوم پیدا میکرد و انشالله باید تداوم پیدا کند، میتوانست و میتواند هم استبداد را به عنوان پدیده تلخ و زشت تاریخی از صحنه خارج کند و هم مانع سکولاریسم که انسان را از بسیاری معیارهای معنوی محروم میکند، بشود.» رئیس موسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها همچنین اظهار داشت:«علی(ع) که با خواست مردم به قدرت رسید هنگامی که به ایشان پیشنهاد کردند با توجه به انحرافاتی که در برخی والیان و حاکمان قبلی وجود داشت در آغاز کار دست به ترکیب حکومت ها نزنید تا مستقر شوید و بعد ببینیم چه میشود، فرمودند “از من میخواهید قدرت را با ستمگری کردن و یا تن دادن به ستم و امضاء کردن ستم بدست بیاورم؛ علی و کسب قدرت با تن دادن به ستم هرگز!من آمده ام بگویم سیاست یعنی حاکمیت اخلاق؛ حاکمیت معیارهای الهی وحاکمیت حرمت انسان.» در ادامه سیدمحمد خاتمی با اشاره به حوادث و اتفاقاتی که در جریان و بعد از انتخابات در کشور رخ داد، گفت:«بنده از این حوادث برای جمهوری اسلامی و نظام ناراحتم، به خاطر ستمی که میشود، از جمله دوستانی که الان در بند گرفتار هستند تا آنجا که آنها را میشناسم؛ جفاست که متهم به ضدیت با انقلاب، اسلام و مصالح کشور شوند؛ در حالیکه آنها حاضر بوده و هستند جانشان را فدای ارزشهایی بکنند که در انقلاب ما تجلی پیدا کرد.» رئیسجمهور سابق کشورمان تاکید کرد:«ممکن است آنها دیدگاههایی داشته باشند که با برخی از دیدگاههای دیگر هماهنگ نباشد، اما در مقام عمل و ارزشهای اصولی، بنده مطمئنم و هیچ تردیدی ندارم اکثر این افراد اگر نگویم از همه اینها، اغلب و اکثر آنها سرمایههایی هستند که هزینههای که برای انقلاب پرداختهاند از بسیاری از بازجویان و کارشناسان پروندههایشان بیشتر است و امروز به جرم ضدیت با امام، انقلاب و چیزهای عجیب و غریبی متهم میشوند.» وی ادامه داد:«انسان متاسف میشود از روشهایی که در بازداشتها، بازجوییها، تشکیل دادگاهها، صدور احکامی که متناسب با جرم نسبت داده شده نیست و دادگاهی که به گفته حقوقدانان خلاف موازین و ضوابط است به کار برده شد.» رئیس بنیاد باران افزود:«برای ۱۰روز مرخصی به انسان عزیزی که در آستانه ۷۰ سالگی است، با آن بیماریهای متعددی که دارد، ۸۰۰ میلیون تومان وثیقه میگیرند و بعد هم میگویند بلافاصله به زندان برگرد، آیا این کارها لطمه به نظام جمهوری اسلامی نیست؟» خاتمی تاکید کرد:«بنده بیش از اینکه دلم برای این عزیزان بسوزد که آمادگی پرداخت این هزینه را داشتهاند و الحمدالله خانوادههایشان مقاومتهایی دارند که ما به آن افتخار میکنیم برای ستمی که به جمهوری اسلامی میشود غصه میخورم و رنج میبرم.» وی گفت:«به آیتالله شاهرودی گفتم شما رئیس قوه قضاییه هستید، این مسائل دست شماست و میتوانید آنها را پیگیری کنید تا به این صورت نباشد و باز هم انتظار داشتیم با تحولی که در قوه قضائیه صورت گرفت، در آغاز کار و در طلیعه تحولی که میخواهد در نظام قضایی ما و روشهای آن ایجاد شود، این روشها و شیوهها منتفی شود و به نفع نظام بود که در آستانه این اعیاد این دوستان عزیز آزاد میشدند.» رئیسجمهور سابق کشورمان تصریح کرد:« اگر هم واقعا باید دادگاهی باشد باید طبق موازین قانونی کارها انجام گیرد، دادگاه صالحه با حضور هیات منصفه و وکیل انتخابی افراد انجام و بر اساس مستندات قوی کارها انجام شود، کسی با این روشهای قانونی مخالف نیست ولی از شیوههایی که هست و ستمی که بیش از اینکه به افراد شود به چهره نظام جمهوری اسلامی میشود ناراحت هستیم.هنوز هم دیر نیست بیایم همه روشهایی را انتخاب کنیم که خیر آن به همه برسد.» خاتمی در ادامه این سئوال را مطرح کرد که«آیا ما که میخواهیم چهره نظاممان انسانی،قانونی و مردمی باشد ضد نظامیم یا کسانیکه کاری می کنند که از نظام ما چهره بد و زشتی در دنیا تجلی پیدا کند؟» وی همچنین گفت:«همه باید دلمان برای اسلام و انقلاب بسوزد و در کنار همدیگر باشیم ولی باید کسانیکه دلسوز نیستند، از صحنه بیرون بروند، منظورم حذف آنها نیست بلکه میگویم محور کار نباید آنها باشند.» رئیسجمهور سابق کشورمان با بیان اینکه «وضعیت کنونی جنگ میان اصولگرایان و اصلاحطلبان نیست»، اظهار داشت:«در حال حاضر بسیاری از اصولگرایان هم از این وضع ناراحتند، امروز حتی اصولگرایان عاقل را نیز حذف میکنند که این دیدگاه خطرناکی است و بنده هشدار میدهم که این امر به زیان جمهوری اسلامی است.» رئیس بنیاد باران توصیه کرد:«بر اساس چارچوب قوانینی که هست بیاییم دلها را به هم نزدیک کنیم و وحدتی پیدا کنیم و از این تندوریها و افراطها جلوگیری شود، نمیگویم جبران ستم بلکه لااقل رفع ستم از ستمدیدگان بشود و شاهد این باشیم در فضای مناسبتری که همه به ایران و سربلندی آن بیاندیشیم از این تنگناها و فشارها رها شویم و شاهد این باشیم با کمک این عزیزان که به ناحق مجرم شناخته می شوند، این مسائل رفع شود و به سوی آیندهای برویم که خیرش شامل همه افراد وطن شود و دینمان را به انقلاب خون شهیدان امام ادا کنیم.» سیدمحمد خاتمی خاطر نشان کرد:«همان طور که پیامبر فرمود “سوره هود مرا پیر کرد” و اشاره کردند به این آیه که ” فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَکَ ” همان طوری که خداوند از تو خواسته و امر کرده استقامت کن ونیز کسانیکه توبه کردهاند و همراه تو بودهاند آنها هم استقامت کنند وشما عزیزان و همه ما باید در مسیر حق با استقامت باشیم باز هم به تعبیر قرآن که در سختیها به صبر و نماز توصیه شده استقامتتان را تقویت کنید و این شعر بلند را از یاد مبرید که اندر بلای سخت پدید آرند فضل و بزرگ مردی و سالاری.» در ابتدای این دیدار خانواده های زندانیان سیاسی، گزارشی از آخرین اخبار مربوط به پرونده و وضعیت سلامتی زندانیان خود ارائه کردند که سایت نوروز مشروح گزارش خانواده ها را در خبر دیگری به اطلاع خوانندگان خود می رساند.
|
|
|
|
دیدار اعضای بیت امام با بهزاد نبوی
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
اولین لبخند هاشمی بعد از انتخابات در نشست غیر رسمی سران خبرگان چه گذشت... |
|
|
|
مهندس موسوی در دومین مصاحبه اینترنتی- تصویری با ” کلمه” به نکات بسیار مهمی اشاره کرده اند. وقتی اصل صحبت مهندس موسوی را می دیدیم، دوستی گفت:” چرا اینقدر ساده و افتاده حرف می زند. کاش اندکی از خودش جوش و خروش و صلابت نشان می داد!” گفتم مهندس موسوی همین است. چشمه ای زلال و درخشنده، هیچ نیازی به آرایش و پیرایش سخن و فراز و فرود لحن ندارد. مردم هم همو را همینگونه دوست دارند، خودش هم که صمیمیانه و صاف در اعلامیه ای گفت که من بلاغت در سخن ندارم. البته دیدم در سایت رجا نیوز سردار سپاه آقای قاسمی از بلاغت مسعود رجوی تعریف کرده بود و از مهندس موسوی انتقاد… مقصودم تکیه یا تاکید بر بلاغت سخن نبود. قصدم این است که وقتی از آغاز درخشش جنبش سبز امید، اعلامیه ها و سخنان مهندس موسوی را مرور می کنیم و در هر سخن او تاملی، به روشنی پیداست که مهندس موسوی با تدبیر و دقت تمام نقشه راه و خط مشی جنبش را ترسیم کرده است. به اقتضای موقعیت نیز گاه سخنانی درشت و درست گفته است. درشت گویی او هیچگاه از چهارچوب متانت و ادبیات ویژه او فراتر نرفته است. در مصاحبه دوم گفته اند:” کشوری که به نام اسلام اداره می شود، نباید با ترساندن مردم مسیر را طی کند…مسیر در کشوری که به نام اسلام اداره می شود و یک انقلاب بزرگ را از سر گذرانده، نباید از این راه باشد که با ترساندن مردم کشور را اداره کند.” به روشنی روز است که کشور اداره نمی شود. اگر اداره می شد، حجم نقدینگی به بالای دویست هزار میلیارد تومان نمی رسید و در همین مدت دوره احمدی نژادی این حجم سیصد در صد رشد نمی کرد. اگر کشور اداره می شد، وزارت اطلاعات که معمولا در هر دوره ای می کوشید بر اساس روشمندی علمی و آگاهانه و غیر ماجراجویانه حوادث را تحلیل کند و از این رو در دوران آقای یونسی با بازداشت اعضا و سران نهضت آزادی مخالف بود، در کام سپاه بلعیده نمی شد. . اگر کشور اداره می شد، دبیر شورای عالی امنیت ملی که نماینده رهبری ست در مذاکرات اول اکتبر آن سخنان را نمی گفت و چنان مواضعی را نمی گرفت، که رهبری مستقیما وارد بحث بشوند و تمام کاسه و کوزه احمدی نژاد و دولتش را بر هم بریزد . وقتی کشور اداره نشد، گمان می کنند با زور و سرکوب و رعب می توان فضا را آرام و جامعه را ساکت و بحران را جمع کرد. دادگاه های مدل دادگاه های شوروی سابق و ضرب و شتم مردم در خیابان ها نشانه های همان ارعاب بود. آیا ارعاب موفق از کار در آمد؟ مردم ترسیدند و به قول تحلیلگران طرفدار دولت و حاکمیت جمعیت سبز ها از چند میلیون راهپیمایی ۲۵ خرداد به جمعیت چند هزار نفری سیزده آبانماه انجامید؟ بعید می دانم خود آقایان هم چنین تفسیر و تحلیل هایی را باور کنند. چنان که رییس مجلس در ملاقات با مراجع تقلید در قم به صراحت از نگرانی هایی که برای نظام پیش آمده است، سخن گفت. به گمانم به صراحت می توان گفت نظریه پیروزی بر اساس سرکوب و قتل و شکنجه و اسارت با مانع جدی رویارو شده است. در روز سیزدهم آبانماه کاملا اشکار بود که پلیس و نیرو های امنیتی دستور شلیک تیر مستقیم را نداشتند. در روزهایی که جوانان مردم در خیایان ها کشته شدند، چنین دستوری وجود داشت. فیلم ها و تصاویر هم همین را می گوید. ماموران شخصی که مستقیم به سوی مردم شلیک می کردند، دستور تیر داشتند. دستور تیر هم مشخصا و مستقیما بر عهده مقام رهبری است. ایشان فرمانده کل قوا هستند و تمام نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی و لباس شخصی ماموران تحت فرمان ایشان. از سوی دیگر هیچگاه شنیده نشد که فرماندهانی به دلیل دستور تیر بازخواست شوند، بلکه بر عکس خون جوانان کشته شده دست کم گرفته شد. چرا در روز سیزدهم آبانماه دستور تیر داده نشد؟ دلیلش روشن است. خون ندا آقا سلطان و سهراب و محسن روح الامینی و همه شهیدان ایران و جهان را تکان داد. این بار تا پیش از شانزدهم آذرماه که شاهد بلوغی دیگر از جنبش سبز ملت ایران خواهیم بود، تهدید ها به سوی سران جنبش سبز است. در این گونه مواقع هم ابتدا برخی ائمه جمعه آتش بیار معرکه اند. آیه الله نمازی که از رویش های انقلاب بود و اصل، آقایان کروبی و موسوی را به زندان و محاکمه تهدید کرده است. دادستان انقلاب در باره بازگشت مهدی هاشمی صحبت کرده؛ تا آیه الله هاشمی رفسنجانی تا شانزدهم آذر ساکت بماند. به گمانم این ها همه نشانه های رشد جنبش سبز در گستره و اعماق جامعه است. مرم نمی ترسند. به تعبیر مهندس موسوی کتک می خورند و در خیابان می مانند. شاهد شیر زنانی بوده ایم و هستیم که رو در روی ماموران نظامی و انتظامی و امنیتی می ایستند و از جوانان دفاع می کنند. نشانه های ترک برداشتن و فروریختن افسانه نصر بالرعب. شانزده آذر ماه روز دیگری است. روز رویارویی مردم و در راس آنان دانشجویان با استبداد دینی. اسلام و اندیشه توحیدی به مسلمانان یاد داده است که در برابر ستم فریاد بزنند و از جور و صولت سلطان نهراسند. در کنزالعمال علاءالدین هندی داستان غریب و عبرت آموزی ذکر شده است. عمر بن خطاب خلیفه دوم برای مردم سخن می گفت. گفت:” اگر در کار و رفتار من کژی و ناراستی دیدید، به من تذکر دهید.” بشر بن سعد برخاست و در میانه مجلس در بین جمعیت مهاجر و انصار با صدای بلند گفت:” اگر از خلیفه کژی و ناراستی ببینیم با این تیر کج او را راست می کنیم.” شمشیرش را از میان بیرون کشید و به جمعیت نشان داد. عمر با شکیبایی به سخن او گوش داد و گفت:” خداوند را سپاس می گویم که در بین امت محمد(ص) کسانی هستند که بر خیزند و چنین سخن بگویند.”( کنزالعمال ۵/۶۸۷) باید به آنانی که گمان می کنند می توانند مردم را بترسانند، گفت: کاشکی جلوه ای از عدالت و آینده بینی جناب عمر در رفتار شما بود! مثل سیزدهم آبانماه دستور تیر ندهید! اگر هم می خواهید حضور مردم را ببینید، به وزارت کشور بگویید اجازه راهپیمایی مردم هر شهری را تا دانشگاه مرکزی همان شهر صادر کند. صدای مردم را بشنوید. مردمی که نمی ترسند. جهان را به آهن نشایدش بستن به زنجیر حکمت ببند این جهان را! |
|
مهندس میر حسین موسوی به مناسبت فرا رسیدن سی امین سالگرد تاسیس بسیج مستضعفان بیانیه ای را صادر کرد.نخست وزیر محبوب امام در این بیانیه به اهداف تاسیس نهاد بسیج مستضعفان و مقایسه ای بین عملکرد این نهاد در سالهای اولیه انقلاب وماههای اخیر پرداخته است. به گزارش کلمه متن کامل این بیانیه به شرح زیر است: بسم الله الرحمن الرحیم پنجم آذرماه سالروز تاسیس بسیج مستضعفان از سوی امام خمینی و فرصتی است تا این نهاد موثر در تاریخ انقلاب اسلامی در معرض نگاهی دوباره قرار گیرد. بسیج چه بود و چه هست و چه باید باشد؟ بسیج را چه چیز ساخت و چه چیز نامدار کرد و قهرمان تمامی سلیقهها و گرایشها در دورهای از تاریخ معاصر این سرزمین قرار داد؟ آن سابقه درخشان و دستاورد بزرگ که بسیج نامیده شد با بودجههای کلان و سلاحهای گران به دست نیآمد. سازماندهی برتر نبود که از بسیج اسطوره ساخت و قدرت نظامی نبود که تواناییهای بسیج را شکل داد، بلکه نیتهایی پاک و عمیق این بنای بلند را برافراشت و اسوههایی را پرورش داد که هنوز هرگاه از آنان نام برده میشود گویندگان و شنوندگان، یاران پیامبر (ص) را به یاد میآورند. علاوه بر این، بسیج در تاریخ انقلاب نماد و نهاد شجاعت و ایستادگی ملت ماست. سی سال پیش از این امام بسیج مستضعفان را در مقابله با احتمال حمله نظامی ابرقدرت]ها به وجود آورد و این موثرترین اقدام ممکن برای پیشگیری از آن خطر بود. در این سه دهه هیچ سلاحی وجود نداشت که قدرتهای بزرگ و کوچک مخربتر از آن را در اختیار نداشته باشند و تنها چیزی که آنان را از گزند رساندن به این خاک منصرف و یا پشیمان میکرد ملاحظه شجاعت مردمی بود که از قدرت قدرتمندان نمیترسیدند و در دفاع از آرمانها و حقوق خود کوتاهی نمیورزیدند. بسیج قابی بود که این چهره از ملت ما را به نمایش میگذاشت. و بسیج جلوهگاهی بود برای ظهور یکپارچگی اقشار و سلیقههای گوناگون مردم ما. زمانی که پدر دلسوز ما این نهال را غرس میکرد گفت: «کشوری که بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد». چنین هدفی چگونه میتوانست تحقق بیابد اگر بسیج به یک سلیقه یا نحله یا فرقه یا قشر تعلق پیدا میکرد؟ بلکه مقصود او از ارتش بیست میلیونی ایجاد آن ظرفی و رنگی بود که بتواند تمام، یا لااقل اکثریت عظیمی از رنگهای جامعه را در خود جمع کند؛ شبیهترین چیز به پرچمهای سالار شهیدان (ع) که هر ساله در کشور ما بلند میشود و همه اقشار مردم ما، حتی برخی از اقلیت های دینی را گرد خویش میآورد. اگر بسیج به یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخی ملت ما تبدیل شد به خاطر توجه به چنین رمزهایی بود، والا از صرف یک نام چنین هنرهایی ساخته نیست؛ هنر تبدیل انسانهایی عادی به لشکر مخلص خدا، هنر پایدار ماندن و پیروز شدن با دستانی خالی و هنر محور و مایه وحدت و سربلندی یک ملت تاریخی و بزرگ قرار گرفتن. اینک نیز داستان همین است. نوعی از نامها و نشانهها، نوعی از کلمات و ظواهر، نوعی از لحنها و لهجهها، نوعی از جملات و طلسمها…. نیستند که مدرسههای عشق و انسانهای بزرگ میسازند. تمامی بسیجیان نامدار و گمنامی که ایمان و ایران به آنان افتخار میکند به صرف ادای چند حرف در میادین سابقین قهرمان نشدند. آنان در بوته قرار گرفتند. و در این جهان کیست که در بوتههای فتنه آزموده نشود؟ احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون. آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم به حال خود رها میشوند و در فتنهها آزموده نخواهند شد؟ و لقد فتنا الذین من قبلهم و لیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین به تحقیق کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم و خداوند خواهد دانست کسانی را که راست گفتند و خواهد دانست آنانی را که دروغگویانند. اینک نوبت به وارثان باقریها و باکریها رسیده است. نسل جدیدی که بسیجی نامیده میشود امروز در بوته تاریکترین شبههها و فتنهها قرار دارد. آیا این نسل جدید نیز شبیه به کسانی هستند که جنگ جمل را در رکاب امیرمومنان (ع) مبارزه کردند؟ یا این قیاسها واهی است و کسانی که اینگونه قیاس میکنند بسیج را ماشینی سرکوبگر میخواهند برای زدن و گرفتن و آزار و حتی قتل انسانهایی که تنها جرمشان دعوت به دادگری است؟ چه کسانی جواب این سوال را میدانند؟ هویت آن سازمانی که اینک بسیج مستضعفان نامیده میشود به راستی چیست؟ دستگاهی بینیت که بفرموده چشمانش را میبندد و دست و پای خواهران و برادرانش را میشکند، یا نهادی مجهز به عمیقترین بصیرتها که میتواند در ظلمانیترین شبهای فتنه راه را از بیراهه تشخیص دهد؟ شب فتنه روز کسانی است که در پاسخ به این پرسشها مردد ماندهاند. اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن. پاسخ پیامبر (ص) را به تمامی این تردیدها بشنوید که وقتی فتنه همچون پارههای شب تاریک شما را فرا گرفت باید به قرآن رو کنید. قرآن شفیعی است که اگر به سود کسی شفاعت کند از او پذیرفته خواهد شد و چون به رغم کسی شهادت دهد تصدیق میشود؛ کتابی که هرکس آن را پیشوا و پیشارو بگذارد به بهشت میرود و کسانی را که به آن پشت کنند به سوی دوزخ میراند؛ کتابی که به سوی بهترین راه هدایت میکند؛ کتابی که به روشنی و صراحت ما را فرمان میدهد تا با راستگویان باشیم. یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید. ولی اگر معلوم بود کدام گروه راستگو هستند که شب فتنه به پایان میرسید. در عین حال این قدر معلوم است که راستگویان دروغ نمیگویند. کسانی که در مبارزه سیاسی اصلیترین شیوهشان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در همدستی با آنان و ایمان سازگار با پیرویشان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیدهاید؟ ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید. بسیج چه بود و چه خواهد بود و چه باید باشد؟ بسیجی که امام میخواست در مقابل ملت قرار نمیگرفت، بلکه در کنار مردم و پشتسر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناحها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقهای خود با دیگران حافظ عرض و ناموسشان باشد، که آنان یا برادر او در دینند و یا نظیر او در آفرینش؛ بسیجی که حرمت حریمهای خصوصی مردم راحفظ کند. امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمیخواست، بلکه نهادی برای قدرت مردم میدید تا حاکمیت آنان بر سرنوشتشان تضمین نماید. قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید. قرار نبود بسیج جیرهخوار دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات پاداش سرانه بگیرد. افسوس بر بسیج اگر تا حد یک حزب سیاسی تنزل کند؛ این آن چیزی نیست که امام ما برای بسیجیان میخواست. قرار نبود بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند. برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته شود؟ و چرا باید چهرهای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورتها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی که فطرت مردم آنها را میپسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد کند؟ کدام زشتی در نامهایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان میآید قلب بعضی از آنان را مشمئز میکند، گویی که نام بزرگترین گناهان باشد؟ حال آن که هنوز بزرگترین میعادگاهها در اکثر شهرهای ما به نام آزادی خوانده میشوند. مگر نمیگوییم عنوانهایی چون حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقلیتها، و امثالشان محملهایی است تا قدرتها ریاکارانه خویشتن را به آنها الصاق کنند و سیمایشان را زیبا جلوه دهند؟ چرا آنهایی که قاعدتا باید صاحبان اصلی و اصیل چنین آرمانهایی باشند از آنها فاصله میگیرند؟ مگر میخواهند مکتبشان کریه جلوه کند؟ چرا این مفاهیم را لعن میکنیم و ملاک بیدینی قرار میدهیم؟ دینی که چونان یک بوته گل دلخواه برای بشر ارمغان آورده شد، از بس که آموزههایش ملایم و موافق با فطرت بود. مبادا آن را تبدیل به یک بوته خار کنیم تا هرکس با هر گوشه از آن تماس میگیرد زخمی شود؛ زخمهایی از نوع آنچه جوانان ما در خیابانها میبینند. بسیج نیز سی سال پیش از این همچون یک بوته گل و یک پارچه نور متولد شد. آیا اگر کسی رجعت به آن عهد نورانی و نخستین را بخواهد به انقلاب پشت کرده است و دست به براندازی نظام زده است؟ آیا اگر کسی بازگشت به نسخه اصیل انقلاب اسلامی را طلب کند، آیا اگر کسی خواستار آن اسلام ناب محمدی که امام منادی و معرف آن بود باشد و از خرافهپرستیها و قشریگریهایی که با نام دین به مردم فروخته میشود بیزاری بجوید، آیا اگر کسی اجرای بدونتنازل قانون اساسی را دنبال کند، آیا اگر کسی از وفاداری به عهدهای ایمانی و انسانی بپرسد جز به دادگری فراخوانده است؟ آیا چنین کسانی باید در خیابانها کتک بخورند، در زندانها شکنجه ببینند و به حبسهای طولانیمدت محکوم شوند؟ آیا اسلام و قرآن اجازه میدهد مردمی که با مسالمت حاکمانشان را به عدالت امر میکنند کشته شوند؟ و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم و مردمی را که به دادگری امر میکنند به قتل میرسانند، پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده. بسیج چه بود و چه خواهد بود اگر به مسیری که پیشرویش گذاشته شده است ادامه دهد؟ آن نیرویی که یک زمان نماینده شجاعت ملت ما بود آیا اینک به کار گرفته شود تا ایرانیان را بترساند؟ کاملا پیداست که آخرین و تازهترین راهبرد اقلیت اقتدارطلب ایجاد هراس در مردم است. آیا لباسهای مخوف میپوشند و در خیابانهای شهر آرایشهای نظامی به خود میگیرند تا هموطنانشان را مرعوب کنند؟ یا مردم را میترسانند چون خود میترسند؟ یا فرزندان انقلاب را به هفت سال و ده سال و پانزده سال زندان محکوم میکنند تا به خود تسلی داده باشند؟ و فکر نمیکنند که با این رفتارهای کوتهبینانه چگونه امنیت ملی کشور را در معرض خطر قرار میدهند. کافی است مردم بترسند تا پای قدرتها به مرزهای این بوم باز شود. کافی است سمعه شجاعت این ملت خدشهدار گردد و بیگانه در دلاوری و استواری آنان تردید کند تا خواب های سی ساله تعبیر شود. به دو کشور همسایه ما که اینک در اشغال خارجی قرار دارد نگاه کنید. در هر دو آنها نخست مردم ترسانده شدند و ترسیدند. ظاهرا قدرتها با شعار آزادیبخشی به این دو کشور قدم گذاشتند، در عینحال که وقتی ابوغریبها را به راه میانداختند طمع خویش را در چهرههای وحشتزده مردم پنهان نکردند. آنها با صراحتی که بیشتر از آن ممکن نبود به مردم این دو کشور میگفتند شما همانهایی هستید که از صدام و طالبان وحشت داشتید، پس اینک حق آن است که از سلاحهای رعب انگیزتر ما بیشتر بترسید. حتی تروریستهای افراطی هنوز به آن امید که بتوانند همچون خونخواران پیش از خود بر هراس مردم این کشورها حکومت کنند آنان را بیرحمانه میکشند. قربانیان ددمنشیهای صدام و طالبان هنوز دارند تاوان ترس خود را میپردازند، کما این که ملت ما هنوز امنیت و آرامش خویش را مرهون شجاعت و استحکامی است که در طول سی سال گذشته به نمایش گذاشت. حال کسانی در داخل کشور میخواهند این سرمایه را از ما بگیرند. در مقابل نمایشهای آنان مردم یا نمیترسند، که نمیترسند، و این آخرین حربه هم از آنان سلب میشود، و یا خدای ناکرده میترسند. در آن صورت آیا اسباببازیهای جنگی از تمامیت این کشور حفاظت خواهدکرد؟ بسیج در تاریخ معاصر ما نه فقط یک نام، بلکه یک عملکرد بود که هرگز از آن بینیاز نمیشویم؛ تا جایی که اگر معدودی از متصدیان این عملکرد ماموریتهای خود را فراموش کنند لازم است ما مردم خود آنها را بر عهده بگیریم. ضرورتی، حتی به مراتب مهمتر از آرمانهای جنبش سبز ما را مجبور میکند که اجازه ندهیم کسی در ترسیدن ما طمع کند. و بدانیم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ترساندن آخرین تیر ترکش است. مخالفانتان اشتباه کردند و در مقابل مسالمت و مقاومت شما آن را به کار بردند تا اگرکارگر نشود چاره دیگری نداشته باشند. چاره راستین آنها هم خود شمایید، روزی که از مخالفان خود بپرسید آیا پرچمهای رنگارنگ شما نیز به معنای اصرار بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی است، و اگر آری گفتند آنها را بپذیرید. آن روز وقتی است که همه با هم سبز میشویم. میر حسین موسوی |